تهذیب نفس...

یه آه بلند و عمیییییییییییییییییق از ته دل

برای خودم

که دورم

گناهکارم

نالایقم

چرا هر چی اشک میریزم آروم نمیشمگریه

خدایا تو که داری میبینی. خب یه کاری کن

هیچوقت دنبال دیدن آقام نبودم چون فکر میکردم کوچیکتر و پست تر از اونی هستم که حتی بخوام فکرشو بکنم

ولی وقتی خوندم که آقام گفتن: شما تهذیب نفس کنید من خودم به دیدارتان می آیم گریه

مثله شیشه ای که با یه ضربه ی به ظاهر کوچیک و آروم هزاااااااااااران تکه میشه، از درون خرد شدم  پودر شدم له شدم نیست و نابود شدم

خدایا من کجام؟

چرا یادت رو گاهی ازم میگیری؟

از کجا باید شروع کنم

نشونم بده

/ 0 نظر / 12 بازدید